مرا به نام کوچکم صدا بزن
درد بی درمان من گفتنی نیست واژهای لب وا نکرد تا نفس خسته من شعر بی آغاز و انجام سکوتم در اجاق سینه من روشني نيست کاش مي شد بار ديگر سرنوشت را از سر نوشت کاش مي شد هرچه هست بر دفتر خوبي نوشت کاش مي شد از قلمهايي که بر عالم رواست با محبت ،با وفا،با مهربانيها نوشت کاش مي شد اشتباه هرگز نبودش درجهان داستان زندگاني را بي غلط حتي نوشت کاش دلها از اول مهمور حسرتها نبود کين اي همه اي کاش ها را بر دفتر دلها نوشت ، كبوتر زيباست. و چرا در قفس هيچ كس كركس نيست. گل شبدر چه كم از لالة قرمز دارد؟ چشمها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد. واژهها را بايد شست. واژه بايد خود باد، واژه بايد خود باران باشد. چترها را بايد بست، زير باران بايد رفت. فكر را، خاطره را زير باران بايد برد با همه مردم شهر، زير باران بايد رفت. دوست را، زير باران بايد ديد. اينجا آسمان ابريست آنجا را نميدانم اينجاشده پاييز آتجا را نميدانم اينجا فقط رنگ است آنجا را نميدانم اينجا دلي تنگ است آنجا را نميدانم
برچسبها: درد بی درمان من گفتنی نیست
| Design By : Pars Skin |


